|
|
|
||
|
تهران چگونه پايتخت شد؟ در اواخر دهه ۱۳۴۰ خورشيدي وقتي تهران ، تند و نفس زنان خود را به کوهپايه هاي البرز مي رساند، بساز و بفروشهايي که تپه هاي قيطريه را مي خراشيدند تا به جايش خانه هاي ويلايي و اعياني بسازند، به سفالها و ابزارهايي برخوردند که پرده از راز تمدني ۳۲۰۰ ساله برميداشت. تمدني که به نام همان محل تمدن قيطريه خوانده شد. حتي وقتي نام بزرگان تهران به ميان ميآمد نام يکي ديگر از روستاها و شهرهاي اطراف چاشني اش ميشد تا به ذهن شنونده آشنا باشد. مانند "محمد بن حماد رازي طهراني" (متوفي ۲۶۱ هجري قمري) يا "محمد بن احمد بن حماد بن سعيد انصاري ابوبشر دولابي طهراني" (متوفي ۲۲۴ هجري قمري). عده اي بر اين باورند که سراسر دشت پهناوري که امروز تهران بزرگ خوانده ميشود در ميان کوههاي اطراف، گود به نظر مي رسيد و بدين سبب "ته ران" نام گرفت. برخي هم گفته اند که چون اهل تهران هنگام حمله دشمن زير زمين پنهان ميشدند، اينجا به "ته ران" يعني زيرزمين معروف شد. گواه سخن خود نيز اين شعر مولوي را آورده اند که: عاشقان سازيده ايد از چشم بد البته جدا از اين که تهران به معناي زيرزمين باشد يا نه، پناه بردن تهرانيها به زير زمين چيزي است که در نوشته هاي تاريخي از آن ياد شده است و خود بر نبود امنيت و بي پناهي اهالي دلالت دارد. برخي نوشته ها اين موضوع را نيز يادآور شده اند که تهرانيها در عصيان عليه حاکمان و خودداري از پرداخت ماليات يد طولايي داشته اند. (در نظر بياوريد که فقط در صد سال گذشته تهران خاستگاه دو انقلاب و چندين قيام و صدها مورد آشوب شهري و تظاهرات خياباني بوده است.) .به هر روي پس از حمله مغول، تهران اين فرصت تاريخي را پيدا کرد که جاي ري را بگيرد و رفته رفته به سوي شهر شدن گام بردارد. حالا آن روستاي گمنامي که نامش براي نخستين بار (به طور مستقل) در اوايل سده ششم هجري به منابع تاريخي راه جسته بود، ذيل حکومت سلسله هاي محلي بادوسپانان، ايلکانان و جلايريان که خود خراجگزار ايلخانان مغول و تيموريان بودند و نيز دو سلسله قراقويونلو و آق قويونلو گسترشي روزافزون را تجربه ميکرد و مساحتش به ۱۰۶ هکتار رسيده بود. تا روي کارآمدن صفويان در سده دهم هجري، تهران ديگر روستا نبود اما شهر نيز به شمار نميآمد. چيزي بود ميان شهر و روستا و شايد حق با حمدالله مستوفي مورخ سده هشتم هجري باشد که تهران اين دوره را "قصبه معتبر" ميخواند. بهره زمامداري فرزندان صفي الدين اردبيلي براي ايران کم نبود و تهران نيز از خوان امنيت و رفاهي که آنها گستردند بي بهره نماند. رخت روستايي را درآورد و جامه شهري به تن کرد. قصبه بود، بلده شد. نخستين بار، شاه تهماسب اول (۹۸۴-۹۳۰ هجري قمري) در ۹۴۴ هجري قمري هنگام گذر از تهران اين قريه بزرگ با باغ و بوستان فراوانش را پسنديد و بارو و خندقي به دورش کشيد. اين بارو که ۱۱۴ برج به عدد سوره هاي قرآن و چهار دروازه رو به چهار سوي دنياي پيرامون داشت، از شمال به ميدان توپخانه و خيابان سپه، از جنوب به خيابان مولوي، از شرق به خيابان ري و از غرب به خيابان وحدت اسلامي (شاپور) محدود ميشد. هنوز هم اين منطقه از بافت تاريخي تهران به وسعت ۴۴۰ هکتار را محدوده حصار شاه تهماسبي ميخوانند. قول معروف اين است که شاه تهماسب ميخواست پايتخت را که در قزوين بود به تهران بياورد، اما يک تابستان که در تهران ماند و گرماي سوزان و آزاردهنده اش را ديد، پشيمان شد. در هر صورت تهران (و پيشتر ري) درست در نقطه اتصال شاهراه شرق به غرب و شمال به جنوب ايران قرار گرفته بود و اکنون که ري باستاني از ميان رفته بود، چه جايي بهتر از تهران ميتوانست جايش را بگيرد؟ پايان غم انگيز سلسله صفويه و هرج و مرج پس از آن براي تمام ايران مصيبت بار بود، مگر براي تهران که در آن شلوغيها فرصت يافت تا به سوي پايتختي گام بردارد. درست مانند روزهاي پس از حمله مغول که با خرابي ري مجال خودنمايي پيدا کرد. البته در شورش افغانان غلجايي که طومار سلسله صفويه را در هم پيچيدند، تهران از معدود شهرهايي بود که به سختي مقاومت کرد و سخت هم آسيب ديد. در واقع همين مقاومت و نزديکي به شهرهاي شمالي که گاه و بي گاه عرصه تاخت و تاز منازعان قدرت قرار ميگرفتند، اعتبار شهر را در قامت يک دژ نظامي دو چندان کرد و آن چنان شد که از چشم هيچ حاکم و منازعي به دور نماند. اما هنوز "تخت گاه شدن" براي تهران زود بود، چرا که پايتخت نادرشاه افشار (۱۱۶۰-۱۱۴۸هجري قمري) پشت زين اسبان سپاهش بود و پس آن نيز شيراز يک کريم خان زند (۱۱۹۳-۱۱۶۳هجري قمري) داشت که همه همت خود را به پايش بريزد و شهرهاي ديگر را در سايه اش بگيرد. با اين حال کريم خان نميتوانست چشم از تهران برگيرد. ايالات شمالي جولانگاه رقيبانش از طايفه قاجار بود و در همين شهر بود که رايت پيروزي يا همان سر بريده محمد حسن خان قاجار را به حضورش آوردند. کريم خان در تهران يک دست ديوانخانه ساخت که اکنون در محوطه کاخ گلستان باقي و به خلوت خانه کريم خاني معروف است. اما با هزار جور دخل و تصرف قاجاري. گفته اند او دو محله بزرگ عودلاجان و چالميدان را نيز از ترکيب محله هاي جديد بنا نهاد که اکنون آخرين مرده ريگ بافت تاريخي تهران را به نمايش ميگذارند. کريم خان که مرد، قاجارها دوباره سربر آوردند و صد البته که تهران دروازه ورودشان به مرکز و جنوب ايران بود. چند باري به فتح تهران کوشيدند و راه به جايي نبردند و سرانجام در سال ۱۲۰۰ هجري قمري شهر پس از چندي مقاومت گشوده شد. با اين وجود، تهرانيان از دم تيغ جان بدر بردند؛ شايد از آن رو که اندکي پيش تر بيماري وبا کارشان را ساخته بود. اينک اما، روز موعود فرا رسيده بود. روستاي گمنام از منزلگاه قصبه معتبر گذر کرده و به حصار تهماسبي فرود آمده بود و اينک منتظر بود تا به حجله خواجه تاجدار درآيد |
|||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 18:54 توسط Sara
|
|
|||
|
|
|
|
|
گزینوفون مینویسد: کودکان ایرانی در مدارسشان فنون قضاوت و عدالت و اداره میآموزند. معلمان در این مدارس قضایای مختلف را برای شاگردان بهتمرین میگذارند، اتهامات فرضی ازقبیل دزدی و راهزنی و رشوهخواری و تغلبکاری و تعدی و اموری که معمولاً اتفاق میافتد را برضد برخی از دانشآموزان مطرح میکنند و از دانشآموزانِ دیگر میخواهند تا دربارۀ آنها حکم داده مرتکب چنین بزههائی را کیفر دهند. آنها همچنین یاد میگیرند که بهکسانی که اتهام ناروا بهدیگران میزنند نیز کیفر دهند. درنتیجۀ چنین آموزشهائی کودکانِ ایرانی از سنینِ اولیۀ عمرشان با بدیها و نیکیها آشنا میشوند و میکوشند که خودشان را بهبهترین خصلتها بیارایند و در آینده مرتکب اعمال خلاف نشوند. آنها حتی میآموزند که کسیکه توانِ انجام کار سودمندی برای دیگران دارد ولی از انجامش خودداری میورزد را نیز مجازات کنند؛ زیرا خودداری از انجام کار نیک در عین توانِ انجام آن را ناشکری دربرابر نعمتهای خدا میشمارند، و ناشکری را درخور کیفر میدانند. این از آنرو است که آنها عقیده دارند که انسان ناشکر نسبت به ادای وظیفهاش در قبال پدر و مادر و اطرافیان و جامعه و کشورش سستی و اهمال میکند؛ و کسیکه در انجام وظیفهاش اهمال کند انسان بیشرمی است که ممکن است مرتکب هر کار خلاف اخلاقی بشود. از دیگر آموزشهائی که در این مدارس بهکودکان داده میشود تسلط بر نفس و نظارت بر خویش و نظارت بر کردارهای دیگران، و اطاعت کهتران از مهتران و کاردیدگان است. ایرانیان همچنین بهکودکان میآموزند که چهگونه در خورد و نوشْ جانب اعتدال را مراعات کنند؛ بههمین جهت، دانشآموزان نه با مادرانشان که با آموزگارانشان غذا میخورند، و این غذا را نیز آنها از خانههایشان با خودشان میآورند. کودکان درکنار این آموزشها، تیراندازی و زوبینافکنی میآموزند. اینها آموزشهائی است که تا سنین 15 و 16 سالگی بهکودکان و نوجوانان داده میشود، و پس از آن آنها وارد دوران جوانی میشوند و چیزهائی بهآنها آموخته میشود که مخصوص بزرگسالان است
افلاطون مینویسد: بزرگزادگان ایرانی در هفتسالگی اسبسواری میآموزند؛ چهار آموزگارِ فرزانه برای آموزشِ آنها گماشته میشوند. خردمندترینِ آموزگار شیوههای خداپرستی و امور حکومتگری را از روی اوستا (بهتعبیر افلاطون: ماگیای زرتشت) بهآنها آموزش میدهد؛ درستکارترین آموزگار بهآنها میآموزد که در همۀ زندگی راستگو و راستکردار باشند؛ خوددارترین آموزگار شیوههای حکومت بر خویشتن را بهآنها میآموزد؛ و دلیترین آموزگار بهآنها میآموزد که دلیر و بیباک باشند
هرودوت در سخن ازخصلتهای ایرانیان مینویسد که ایرانیان دروغ را بزرگترین گناه میدانند، و وامداری را ننگ میشمارند، و میگویند وامداری از اینرو بد و ناپسند است که کسیکه بدهکار باشد مجبور میشود که دروغ بگوید؛ از اینرو همواره از ننگِ بدهکار شدن میپرهیزند. ایرانیان بههمسایگان احترام بسیار میگزارند، هرچه همسایه نزدیکتر باشد بیشتر مورد توجه است و همسایگان دور و دورتر در مراتب پائینتری از احترام متقابل قرار دارند. ایرانیان هیچگاه در حضور دیگران آب دهان نمیاندارند و این کار را بیادبی بهدیگران تلقی میکنند؛ آنها هیچگاه در حضور دیگران پیشاب نمیکنند و این عمل نزد آنها از منهیات مؤکد است. در میگساری تعادل را مراعات میکنند و هیچگاه چنان زیادهروی نمیکنند که مجبور شوند استفراغ کنند یا عقلشان را از دست بدهند. ایرانیان روز تولدشان را بسیار بزرگ میشمارند و در آن روز مهمانی و جشن برپا میکنند و سفرههای گوناگون میکشند، گاو و گوسفند سرمیبرند و گوشت آنها را در میان دیگران بخش میکنند (خیرات و صدقه میدهند). آنها هیچگاه در آبِ رودخانه پیشاب نمیکنند و جسم ناپاک در آب جاری نمیاندازند؛ و اینها را از آنرو که سبب آلوده شدن آب جاری میشود گناه میشمارند
هرودوت مینویسد که ایرانیان معبد نمیسازند، برای خدا پیکره و مجسمه نمیسازند. آنها خدای آسمان را عبادت میکنند و میترا و اَناهیتا و همچنین زمین و آب و آتش را میستایند. آنها حیوانات را در جاهای پاک قربانی میکنند و گوشت قربانی را در میان مردم تقسیم میکنند و عقیده ندارند که باید چیزی از آن را بهخدا داد، زیرا میگویند که آنچه بهخدا میرسد و خشنودش میسازد روح قربانی است نه گوشت او. وقتی میخواهند قربانی بدهند حیوان را بهجائی که فضای باز است میبرند، آنگا بهدرگاه خدا دعا میکنند. در دعاکردن نیز رسم نیست که حسنات را برای شخصِ خود بطلبند، بلکه برای پادشاه و همۀ مردم کشور دعا میکنند و خودشان را نیز یکی از اینها میشمارند
زرتشت میگوید: پروردگارا! آنگاه که تو مردم را بهنیروی مینَویِ خویش آفریدی و قدرت درک و شعور بهآنها دادی؛ آنگاه که تو جسم را با جان درآمیختی؛ آنگاه که تو کردار و آموزش را پدید آوردی، چنین مقرر کردی که هرکسی برطبق ارادۀ آزاد خودش تصمیم بگیرد و عمل کند. چنین است که دروغآموز و راستآموز، یعنی هم آنکه نمیداند و هم آنکه میداند، هرکدام برطبق خواستِ درونی و ذهنیتِ خویش بهبانگ بلند تعلیم میدهد و مردم را بهسوی خویش فرامیخوانَد. انسان نیکاندیشی که در انتخاب راهش مُرَدَّد است آرمَئیتی معنویتِ راهگشای خویش را بهاو میبخشد تا راه درست را برگزیند
انسانِ باخردی که خردِ اندیشهورِ خویش را بهکار میگیرد با گفتار و کردارش عدالتخواهی و راستکرداری و نیکاندیشی را گسترش میدهد، پروردگارا، چنین کسی بهترین یاورِ تو است.
کسیکه با رهنمودگیری از خرد مینوی خویش بهترینها را از راه کلامِ آموزندۀ اندیشۀ نیک توسط زبانش و از راه کردارِ پارسایانه توسط دستهایش انجام دهد، اهورَمَزدا را که آفریدگارِ عدالت است بهبهترین وجهی شناخته است.
هرکه بهوسیلۀ اندیشه و گفتار و کردار نیک با بدی بستیزد تا بدی را از میان بردارد و بدکاران را راهنمائی کند تا از بدی دست بکشند و بهنیکی بگرایند ارادۀ اهورَمَزدا را بهنحو خوشنودگرانهئی تحقق بخشیده است.
کسی که راه راستی و خوشبختی ابدی یعنی راهی که به سوی جایگاه اهورَمَزدا رهنمون باشد را در زندگیش در این جهانِ مادی بهما نشان دهد بهبهترین و برترین خوشی خواهد رسید. پرودگارا! چنین کسی همچون تو پاک و آگاه و دانا است
یک کاهن بزرگ بابلی دربارۀ کوروش بزرگ چنین نوشته است:
در ماه نیسان در یازدهمین روز (روز 12 فروردین) که خدای بزرگ بر تختش جلوس داشت… کوروش بهخاطر باشندگانِ بابل امانِ همگانی اعلان کرد.… او دستور داد دیوارِ شهر ساخته شود. خودش برای اینکار پیشقدم شد و بیل و کلنگ و سطل آب برداشت و شروع به ساختنِ دیوار شهر کرد.… پیکرههای خدایانِ بابل، هم زنخدا هم مردخدا، همه را بهجاهای خودشان برگرداند. اینها خدایانی بودند که سالها بود از نشیمنگاهشان دور کرده شده بودند. او با این کارش آرامش و سکون را بهخدایان برگرداند. مردمی که ضعیف شده بودند بهدستور او دوباره جان گرفتند، زیرا پیشترها نانشان را از آنها گرفته بودند و او نانهایشان را بهایشان بازگرداند.… اکنون بههمۀ مردم بابل روحیۀ نشاط و شادی داده شده است. آنها مثل زندانیانیاند که درهای زندانشان گشوده شده باشد. بهکسانیکه در اثر فشارها در محاصره بودند آزادی برگشته است. همۀ مردم از اینکه او (یعنی کوروش) شاه است خشنودند.
کاهن بزرگ مصر دربارۀ داریوش بزرگ چنین نوشته است:
شاهنشاه داریوش، شاهِ همۀ کشورهای بیگانه، شاه مصر عُلیا و سُفلی وقتی در شوش بود بهمن فرمان داد که بهمصر برگردم و تأسیسات حیاتبخش پزشکی مصر را نوسازی کنم. … آنگونه که شاهنشاه فرمان داده بود مأموران شاهنشاه مرا از اینزمین بهآن زمین بردند تا به مصر رساندند. هرچه شاهنشاه دستور داده بود را انجام دادم. کارمندان را بهخدمت گرفتم همه از خاندانهای سرشناس نه از مردم عادی. آنها را زیر دستِ کاردانان و استادان گماشتم تا پیشۀ پزشکی فراگیرند. فرمان شاهنشاه چنین بود که باید همه چیزهای شایسته و بایسته بهآنها تحویل داده شود تا پیشۀ خود را بهخوبی انجام دهند. من هرچه لازم بود و هر ابزاری که پیشترها در کتابها مقرر شده بود را در اختیار آنها گذاشتم. شاهنشاه چنین دستور داده بود، زیرا بهفضیلت این علم واقف بود. او میخواست که بیماران شفا یابند. او اراده کرده بود که ذکر خدایان را جاوید سازد، معابد را آباد بدارد، جشنها و اعیاد دینی با شکوه بسیار برگزار شود
************ ********* ********* ****
از ویژگیهای فرهنگ ایرانی آن بود که هیچ انسانی دارای تقدس شمرده نمیشد، بلکه تقدس خاص خدا و ایَزدان و فضایل ملکوتیِ هفتگانه بود که ضمن سخن از زرتشت شاختیم. به همین سبب بوده که در تمام دوران هخامنشی و پارتی و ساسانی هیچ زیارتگاهی برای هیچ انسانی، نه برای مغان و نه آتَروَنان و نه هیربدان، ساخته نشد. و از همینرو است که واژههائی معادل «عصمت» و همچنین «زیارت» به مفهوم مذهبیش (زیارت بهمفهومی که ما پس از مسلمانیمان شناختهایم) در زبان ایرانی ساخته نشده است. و از آنجائی که در فرهنگ ایرانی هیچ انسانی در هر مقامی که باشد دارای تقدس و عصمت نیست، عقیده به اینکه انسان بتواند واسطه و شفیع میان انسان و خدا شود نیز در فرهنگ ایرانی وجود نداشت. زرتشت نیز واسطۀ میان انسانها و خدا شمرده نمیشد بلکه آموزگاری بود که نیکبودن و نیکزیستن را به انسانها آموخته بود. انبیای قوم سامی هم در حیاتشان و هم همیشه پس از مرگشان واسطههای میان خدا و مریدان خویش شمرده میشدند، و مریدانشان بهاندازۀ فرمانهائی که برای انبیاء و جانشینانِ انبیاء میبردند و بهاندازهئی که به معبد خدمت میکردند و ثمرۀ تلاش و کارشان را به عنوان زکات و صدقات به متولیان معبد میدادند انتظار داشتند که انبیاء و رهبران دینشان در زندگیشان و حتی پس از مرگشان برایشان نزد خدایشان وساطت کنند (شفیع بشوند) تا خدا از خطاهایشان درگذرد؛ یعنی مردگان نیز واسطه میان انسان و خدا بودند. اما در دین ایرانی هیچگاه چنین باوری دربارۀ انسانهای زنده و مرده شکل نگرفت.
از دیگر ویژگی فرهنگ ایرانی آن بود که هیچکدام از عیدهای ایرانی با برگزاری مراسم برای هیچ انسانی در ارتباط نبود بلکه هرکدام از عیدها (نوروزِ کوچک که اکنون نوروز گوئیم، نوروز بزرگ که اکنون سیزده بهدر گوئیم، مهرگان، سده، و جشنی که اکنون چارشنبه سوران گوئیم) مراسمی بود که برای پیوند با طبیعت برگزار میشد و مستقیماً با تحولات طبیعی در ارتباط بود. دین ایرانی به شادزیستی بهای بسیار داده بود، و از اینرو عید ایرانی نه مراسم عبادی بلکه سور و سرود و رقص دستهجمعی بود و جشنهایش مراسم شادی و سور و ستایش زیباییها بود. در فرهنگ ایرانی نه برای بزرگداشت انسانها حتی زرتشتمراسم دینی برگزار میشد و نه برای هیچکدام از شخصیتهای دیگر. این از آنرو بود که ایرانی برای هیچ انسانی تقدس و عصمت قائل نبود تا بهخاطرش مراسم دینی برپا کند. ایرانی برای طبیعت جشن برپا میکرد و همراه با طبیعت ابراز شادی و سرور مینمود.
نماز نیز در دین ایرانی نه همچون نمازِ ادیان سامی ستایش پیامبرشاه و انسانهای مدعیِ نمایندگیِ خدا و ستایش اعضای خانوادۀ پیامبرشاه، و نه دعا و تضرع و ابراز خواری و ذلت در حضور خدا بهخاطر جلب ترحم خدای جبّار، بلکه ستایش ارزشها و پدیدههای سومند بود که جلوههای عینیِ رحمت آفریدگار شمرده میشدند. بهعبارتِ دیگر، نماز در دین ایرانی مجموعهئی از سرودهای ستایشِ ارزشها و پدیدههائی بود که در خدمت سعادت بشر بودند؛ و در میان اینها سپنتَەمَنیو و وهومنَە و اَرتَە از مقام والائی برخوردار بودند و در نمازها بیشتر از همه مورد ستایش قرار میگرفتند، بهعلاوه مهر و ناهید و باران و آبِ جاری و کشتزار و زمینِ بارور و ستورانِ سودمند و مادران و زنان ستایش میشدند؛ و اینرا در گفتار زرتشت دیدیم. بهعبارت دیگر، آنچه نماز در دین ایرانی را تشکیل میداد سرود تلقین بهخود برای همسان شدن با همۀ آفریدگان سودمند و خدمترسان به بشریت بود. این نیایشها بهانسان میآموزد که هر فردی چنانچه از این فضایل پیروی کند و اینها را در درون خویشتن بپرورد و خودیشتن را با آنها همسان سازد خواهد توانست که بهبلندترین مرحله از تکامل انسانی رسیده خداگونه شود، و در اینباره هیچ تفاوتی میان انسانها وجود ندارد.
دربارۀ نظام طبقاتی دوران ساسانی در کتاب مینوی خرد چنین میخوانیم:
حکیم از خِرَدِ مینوی پرسید: تکلیف معین و مشخص و متمایز فقیهان و ارتشتاران و کشاورزان چیست؟
خرد مینوی پاسخ داد: تکلیف فقیهان آن است که دین خدا را نگهبانی کنند، عبادات را به شایستگی برگزار کنند، خداشناسی را به مردم یاد بدهند، مردم را با گفتار و کردار نیک آشنا کنند، راه سعادت جاویدان اخری را به مردم نشان بدهند و مردم را از نیتجۀ بدکرداری که بدبختی اخروی در پی دارد بیاگانند.
تکلیف ارتشتاران آن است که جلو دشمنان کشور را بگیرند، از مرزهای کشور پاسداری و نگهبانی کنند، و امنیت و آرامش را برای مردم کشور تأمین کنند.
و تکلیف کشاورزان آن است که زمین را با کار و فعالیت آباد کنند و برای مردم جهان ثروت و خوشی و شادی بیاورند.
حکیم از خرد مینوی پرسید: تکلیف پیشهوران چیست؟
خرد مینوی گفت: تکلیف پیشهوران آن است که بهکاری که در آن تخصص ندارند دست نزنند، و کارهائی که در آنها تخصص دارند را بهبهترین وجهی انجام دهند، و در قبال کارهائی که انجام میدهند مزد درخور دریافت کنند. کسی که کاری انجام میدهد که در آن تخصص ندارد آن کار را خراب میکند و کارش بیثمر میماند. چنین کسی کاری که انجام میدهد چونکه نمیتواند بهشایستگی انجام دهد کارش بهمثابۀ نوعی گناهکاری است
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 11:38 توسط Saba
|
|
||
|
|
|
|
|
مقام زن در ايران باستان و در شاهنشاهي هخامنشي
در ايران باستان هميشه مقام زن و مرد برابر و در كنار هم ذكرشده است، حتي گروهي از ايزدان مانند آناهيتا زن هستندو در ميان امشاسپندان ، امرداد و خرداد و سپندارمذ ، كه صفات اهورامزدا است زن ميباشند.
در زمان شاهنشاهي هخامنشيان ، براساس لوح هاي گلي تخت جمشيد زنان هم دوش مردان در ساختن كاخ هاي شاهان هخامنشي دست داشتند و دستمزد برابر دريافت مي نمودند، پيشه بيشتر زنان در دوره هخامنشيان صيقل دادن نهائي سنگ نگاره ها و همچنين دوخت و دوز و خياطي بوده است. بنابراين در شاهنشاهي بزرگ هخامنشي با برابري و تساوي خقوق زنان با مردان سر و كار داريم.
بايد خاطرنشان كرد كه زنان در زمان بارداري و با بدنيا آوردن كودكي براي مدتي از كار معاف ميشدند ، اما از حداقل خقوق براي گذران زندگي برخوردار مي گشتند و علاوه بر آن اضافه خقوقي بصورت مواد مصرفي ضروري زندگي دريافت مي نمودند، همچنين در گل نوشته هاي تخت جمشيد شاهد آن هستيم كه در كارگاههاي خياطي ، زنان بعنوان سرپرست و مدير بودند و گاه مردان زيردست زنان قرار مي گرفتند.
اما زنان خاندان شاهي از موقعيت ديگري برخوردار بودند ، آنان مي توانستند به املاك بزرگ سركشي كنند و كارگاه هاي عظيم را با همه كاركنانش اداره و مديريت مي كردند و درآمدهاي بسيار زياد داشتند ، اما بايد خاطرنشان كرد كه حسابرسي و ديوان سالاري هخامنشي حتي براي ملكه هم استثنا قائل نمي شد و محاسبه درآمد و مخارج از وي مطالبه مي كرد.
در يكي از گل نوشته ها ( لوح هاي گلي ) رئيس تشريفات دربار داريوش بزرگ دستور تحويل 100 گوسفند را به ملكه صادر مي كند تا درجشن بزرگ تخت جمشيد كه 2000 مهمان دعوت شده بودند ، بكار روند.
دريكي از مهرهاي بدست آمده از تخت جمشيد زني بلندپايه در صندلي تخت مانندي نشسته و پاهايش را روي چهارپايه اي گذارده و گل نيلوفري در دست دارد و تاجي برسرنهاده كه چادري روي آن انداخته شده است و به تقليد از مجلس شاه ، نديمه اي در برابر او ايستاده و عود سوزي در آن ديده مي شود. اين مهر يكي از زنان ثروتمند دربار هخامنشي است كه نقش مهمي در مديريت جامعه داشته است و دستورات خود را به اين مهر منقوش مي كرده است.
بنابراين با كمك گل نوشته هاي تخت جمشيد تصويري كاملا نو از زنان و ملكه هاي هخامنشي بدست مي آوريم كه برخلاف ادعاي نويسندگان يوناني ، كه آنها را عروسكهايي محبوس در حرم سراها مي دانستند، نه تنها همدوش مردان در آئين هاي مذهبي شركت مي كردند ، بلكه در صحنه زندگي و در اداره امور كشور هم نقش و شخصيت مستقل خويش را حفظ مي كردند . بررسي دقيق لوح هاي ديواني تخت جمشيد نشان مي دهد، كه زن در دوران فرمانروائي هخامنشيان بويژه در زمان شاهنشاهي داريوش بزرگ از چنان مقامي برخوردار بودند كه در ميان همه خلق هاي جهان باستان نظير نداشت
شماري از دلاور بانوهاي ايراني
يوتاب :
سردار زن ايراني كه خواهر اريوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشــــــاهي داريوش سوم بوده است. وي در نبرد با اسكندر گجــستك همراه اريوبرزن فرماندهي بخشي از ارتش را بر عهده داشته است او در كوهـهاي بختياري
راه را بر اسكندر بست . ولي يك ايراني راه را به اسكندر نشان داد و او از مسير ديگري به ايران هجوم اورد. با اين حال هم اريوبرزن و هم يوتاب در راه ميهن كشته شدند و نامي جاويدان از خود بر چاي گذاشتند.
درياسالار بانو ارتميز :
نخستين و تنها بانوي درياسالار جهان تا به امروز . او به سال 480 پيــش از ميلاد به مقام درياسالاري ارتش شاهنشاهي خــشايارشاه رسيد و در نبرد ايران و يونان ارتش شاهنشاهي ايران را از مرزهاي دريايي هدايت ميكرد . تاريخ نويسان يونان او را در زيبايي برجستگي و متانت سرامد تمامي زنان ان روزگار ناميده اند.
اتوسا :
ملكه بيش از 28 كشور اسيايي در زمان امپراتوري داريـــــــــــوش بزرگ . هرودت پدر تاريخ از وي به نام شهبانوي داريـــــوش بزرگ ياد كرده است و اتوسا را چندين باد در لشكر كشي هاي داريوش ياور فكري و روحي داريوش
بزرگ دانسته است.
ارتادخت :
وزير خزانه داري و امور مالي دولت ايران در زمان شاهنشاهي اردوان چهارم اشكاني. به گفته كتاب اشكانيان اثر دياكونوف روســــي خاور شناس بزرگ او ماليات ها را سامان بخشيد و در اداره امور مالي كوچكتـــــرين خطايي مرتكب نشد و اقتصاد امپراتوري پارتيان را رونق بخشيد.
ازرمي دخت :
شاهنشاه زن ايراني در سال 631 ميلادي . او دختر خـــــــــسروپرويز پس از " گشناسب بنده " بر چندين كشور اسيايي پادشاهي كرد.
اذرناهيد :
ملكه ملكه هاي امپراتوري ايران در زمان شاهنـــــــشاهي شاپور يكم بنيانگزار ساسله ساساني. نام اين ملكه بزرگ و اقتدارات دولتي او در قلمرو ايــــران در كتيبه هاي كعبه زرتشت در استان فارس بارها امده است و او را ستايـش كرده است.
پرين :
بانوي دانشمند ايراني . او دختر کی قباد بود كه در سال 924 قبل از مــيلاد هزاران برگ از نسخه هاي اوستا را به زبان پهلوي براي ايندگان از گوشه و كنار ممالك اريايي گرداوري نمود و يكبار كامل ان را نوشت و نامش در تاريخ ايران زمين براي هميشه تبت گرديده است.
فرخ رو :
نام او به عنوان نخستين بانوي وزير در تاريـــــخ ايران ثبت شده است وي از طبقه عام كشوري به مقام وزيري امپراتوري ايران رسيد.
گردافريد :
يكي از پهلوانان سرزمين ايران. تاريخ از او به عنوان دختر كژدهم ياد ميــكند با لباسي مردانه با سهراب زورازمايي كرد . فردوسي بزرگ از او به عـــنوان زني جنگو و دلاور سرزمين پاكان ياد ميكند.
ارياتس :
يكي از سرداران مبارز و دلير هخامنشيان در سالهاي پيش از ميلاد. مورخــين يوناني در چندين جا نامي از وي به ميان اورده اند.
هلاله :
پادشاه زن ايراني كه به گفته كتاب ديني و تاريخي ( 391 يشتا 274+1 يشتا 2 ) در زمان كيانيان بر اريكه شاهنشاهي ايران نشست . از او به عنوان هفتـــمين پادشاه كياني ياد شده است كه نامش را " هماي چهر ازاد ) نيز گفته اند.
مردان ايران باستان بانوان خود را احترام بسيار ميگزاشتند و در تمامي امور با انها مشورت ميكردند و براي ايده و عقيده انها احترام بسزايي قائل بودند.
در ايران باستان اهميت بســـياري به مقام زن و مرده داده شده است . زن را بانوي خانه مون پثني مي ناميده اند و مرد را مون بد يا مدير خانه مي ناميده اند. در نسخه هاي ديني ايران باســــــتان زنان شوهردار از اجراي مراسم ديني معاف بودند . زيرا تشكيل خانواده و پرورش يك جامعه نيك كردار كه يكي از اركان ان تربيت مادر است بزرگترين عمل نيك در كارنامه زمان ثبت ميشده است
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:18 توسط Saba
|
|
||
|
|
|
|
|
بازار سنتي تبريز؛
بزرگترين بازار مسقف جهان
بازار سنتي تبريز يكي از نمونههاي منحصر به فرد از لحاظ معماري بوده و بزرگترين بازار مسقف جهان است.
بازار تبريز خاطرات ناگفته فراواني در دل خود دارد و كوچهپس كوچههاي پيچ در پيچ آن، آشناي هر كودك و پير تبريزي است.
مجموعه بازارتبريز كه قدمت آن به قرن چهارم هجري- قمري ميرسد، بهعنوان يكياز زيباترين و بزرگترين بازارهاي به هم پيوسته ، گواهي زنده بر اصالت تجارت و معماري در مشرق زمين است.
سبك معماري،آرايش مغازهها،تيمچهها، كاروانسراها،دالانها،راستهها، انواع مشاغل و وجود تعدادي مدرسه و مسجد كه پيشينه تاريخي دارند ، بازار تبريز را نمونه عالي يك محيط تجاري و معماري اسلامي و شرقي كرده است.
جايگاه و اهميت تبريز در تجارت و كسب و كار، ايجاب ميكرد بازاري بزرگ و مراكزي براي مبادله، فروش و انبار كالاهاي شرقي و غربي به وجود آيد كه اين امر در طول تاريخ تحقق پيدا كرد.
در طول تاريخ، بازار تبريز همواره مورد توجه جهانگردان ايراني، عرب و اروپايي بوده و افرادي همچون مقدسي ، ياقوت حموي، زكريا محمود قزويني و ابن بطوطه، حمدالله مستوفي، اوليا چلبي، ماركوپولو، اودريك، كلاويخو، جان كارت رانت، كنتاريني، تاورنيه، شاردن، پير ژوبر، فردريك ريچاردز و دورتي اسميت درباره آن مطالب ارزندهاي بيان كردهاند.
با توجه به فراواني سراها و تيمچههاي بازار تبريز به معرفي برخياز آنها ميپردازيم:
* بازار امير *
از زيباترين و مهمترين بازارهاي تبريز، بازار، كاروانسرا و تيمچه امير ميباشد كه در زمان حاضر از مراكز اصلي تجارت و صادرات فرش و بورس طلا و جواهرات و منسوجات است.
باني اين بازار ميرزامحمدخان اميرنظام زنگنه بوده و تاريخ بناي آن ۱۲۵۵ هجري - قمري است.
در بازار امير از ۱۱۲مغازه داير، ۱۰۲مغازه به زرگري و جواهرفروشي، هشت مغازه به بزازي و فروش پارچه، يك مغازه به آيينه فروشي و يك مغازه به عطر فروشي اشتغال دارند.
* تيمچه مظفريه *
معروفترين بخش بازار تبريز، تيمچه مظفريه است كه در زمان وليعهدي مظفر- الدين ميرزاي قاجار به سال ۱۳۰۵هجري - قمري، ساختمان بسيار ديدني آن به اتمام رسيده است.
باني اين بازار بزرگ حاج شيخ محمد جعفر قزويني از بازرگانان نيكوكار و كاردان تبريز است.
هماكنون تيمچه مظفريه يكي از مراكز عمده تجارت فرش آذربايجان و مركز صادرات قالي اين خطه و ايران بوده و از شهرت جهاني برخوردار است.
بازار مظفريه تبريز دو طبقه است كه هر طبقه آن ۲۶حجره فرش فروشي را در خود جاي داده است.
* راسته بازار *
شايد بزرگترين و كاملترين بازار تبريز از نظر تنوع اصناف و اجناس، راسته بازار باشد كه در آن سراي حاج حسين ميانه،حاج سيدحسين كهنه، سراي كمپاني، سراي خان،سراي دودري ميانه، دودري مدقالچي، سراي كچه چيلر، سراي درعباسي، سراي ميرزاجليل،تيمچه حاج شيخ اول، حاج شيخ دوم و سوم،تيمچه حاج صفرعلي و جعفريه قرار دارد.
همچنين در اين بازار،تيمچههاي خرازي لر،قيزبسدي، مقبره، كفاشان، سراجان، كلاهدوزان، پنبه فروشان، دله زن و بازار شريف العلما قرار دارد.
* بازار شيشهگرخانه *
از مهمترين و ثروتمندترين بازارهاي تبريز، بازار شيشهگرخانه است كه در بين خيابان تربيت و خيابان شهدا قرار گرفته است.
در گذشته، اين بازار محل توليد و فروش انواع شيشه و بلور بوده است، اما امروز اثري از اين صنف در آن ديده نميشود.
* دالانهاي بازار تبريز *
خوني، خان، ميانه،شازدهزرگ، شعر بافان، ميرزا محمد، اميرآقا، حاج شيخ، حاج ابوالقاسم و حاج رحيم از دالانهاي معروف بازار تبريز هستند.
مجموعه بازار تبريز داراي ۲۰راسته و بازار، ۳۵سرا، ۲۵تيمچه، ۱۱دالان و حدود پنج هزار و ۵۰۰مغازه و ۴۰نوع صنف ميباشد.
بازار تبريز تنها محلي است كه درآن تجارت، مذهب، فرهنگ و عوامل اجتماعي به هم پيوسته است.
استانداري و ميراث فرهنگي و گردشگري آذربايجان شرقي اخيرا تلاش ميكنند تا اين بازار تاريخي را در يونسكو به ثبت برسانند و براي اين هدف اقدامات موثري از طرف آنها صورت گرفته است |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:13 توسط Saba
|
|
||
|
|
|
|
|
4شنبه سوري در شيراز
در شيراز به دو شب چهارشنبهسوري گفته ميشود: يكي چهارشنبه آخر ماه اسفند (چهارشنبه آخر سال) و ديگري چهارشنبه آخر ماه صفر.
با توجه به ارادتي كه شيرازيان به حافظ دارند، در شب چهارشنبه سوري دور هم جمع شده و از ديوان حافظ فال ميگيرند.
شيرازيان چهارشنبه آخر سال را همانند ديگر شهرهاي كشور چهارشنبه سوري ميگويند و غروب سه شنبه مرسوم است كه هفت كپه و يا سه كپه خار تهيه ميكنند. آنها را آتش زده و از آتش ميپرند و
ميگويند: زردي من از تو ، سرخي تو از من.
در قديم برخي از زنان و دختران شيراز به سعديه رفته و در آب حوض ماهي آبتني ميكنند و با جام دعا و چهل كليد آب به سر ميكنند. اين كار هم به خاطر سلامتي و هم به خاطر مهدگرمي انجام ميشود.
همچنين رسم است كه دختران دم بخت در اين شب براي بخت گشايي به زيارت حضرت احمد بن موسي شاهچراغ (ع) ميروند. شاه چراغ (ع) از امامزادههاي واجبالتكريم است. مردم شيراز نيز به شاه چراغ علاقه زيادي دارند و شب زيارتي شاه چراغ شب جمعه ميباشد.
فال گوش ايستادن در چهارشنبه سوري نيز نزد زنان شيرازي مرسوم است و زني كه بخواهد فال گوش بايستد چادر سر كرده، نيت ميكند و در گوشهاي در كوچه ميايستد و بر اساس گفته عابران تفأل ميزند. اگر گفته را مطابق ميلش ديد، خود را به مراد رسيده ميداند.
رسم است كه بعضي از زنان براي برآورده شدن حاجت در زير منبر مسجد جامع شيراز حلوا درست ميكنند. به اين منبر، مرتضي علي ميگويند. از جمله مراسم ديگري كه شيرازيان دارند پخت آشي است به نام ?آش ابودردا?؛ بعضي معتقدند كه وسايل اوليه اين آش بايد حتما از راه گدايي تأمين شود. اين آش را هم به خاطر درمان بيماري و هم به خاطر بخت گشايي ميپزند.
در شب چهارشنبه سوري در شيراز رسم است كه دختران دم بخت ابريشم هفت رنگ به كمر بسته و صبح روز چهارشنبه كودك نابالغي را واميدارند كه ابريشم را باز كند به اين نيت كه گره از بختشان باز شود.
باز رسم است در شيراز دخترهاي بخت بسته به محل معروفي به نام ?خانه سيد ابوتراب? كه در داخل شهر در كوچه ?شيشهگرها? واقع شده است ميروند و زير درخت كهنسالي كه در آن خانه وجود دارد حلوا ميپزند و بين فقرا تقسيم ميكنند و از صاحب آن خانه يعني ?سيد ابوتراب? كه گويا سيد بزرگواري بوده و ششصد سال قبل از اين ميزيسته و صاحب كرامت بوده حاجت ميخواهند.
در اين شب شيرازيان ?بوخوش اسفند? را در آتش ميريزند كه خانه را معطر كند. بوي ?بوخوش? خاصيت گندزدايي هم دارد و از گذشتههاي دور مورد توجه مردم بوده است.
ازجمله خوردنيهايي كه شب چهارشنبه سوري شيرازيها ميل ميكنند آجيل چهارشنبه سوري است كه بدان آجيل شيرين هم ميگويند. اين آجيل مخلوطي است از كشمش، نخودچي، مغز بادام، مغز گردو، انجير، مويز، توت خشك، كنجد بوداده، شاهدانه، تخمك يا تخمه، گندم برشته، بدنجك، قصب، خارك (نوعي خرماي خشك) و قيسي.
در شيراز به دو شب چهارشنبه سوري گفته ميشود يكي چهارشنبه آخر ماه اسفند (آخر سلا) و ديگري چهارشنبه آخر ماه صفر. در هر دو شب مراسمي به عمل ميآيد كه كاملاشبيه به هم است؛ ولي در چهارشنبه آخر سال مفصلتر ميباشد.
مردان و زنان شيراز معتقدند كه هرگاه عصر روز سه شنبه آخر سال در آب سعدي (آبي كه از قنات آرامگاه سعدي يا حوض ماهي جريان دارد) شستوشو كنند، تا سال ديگر بيمار نميشوند. از اين رو عصر سه شنبه آخر سال ازدحام غريبي در اطراف جدول مزبور ديده ميشود . |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:10 توسط Saba
|
|
||
|
|
|
|
|
بزرگترین و شگفت انگیز ترین غار آبی آسیا
قوری قلعه؛ بزرگترین و شگفت انگیز ترین غار آبی آسیا
غار قوری قلعه بزرگترین و شگفت انگیز ترین غار آبی آسیا در 86 کیلومتری شهر کرمانشاه در مسیر جاده پاوه و در شمال شهر جوانرود واقع است.
این غار که هم اکنون به عنوان یکی از مطرح ترین جاذبه های گردشگری استان کرمانشاه وغرب کشورمحسوب می شود، طبق نظر کارشناسان بزرگترین غار آبی آسیا و طولانی ترین غار آبی ایران است.
علت نامگذاری غار به نام غار قوری قلعه؛
روستایی به همین نام در نزدیکی این غار قرار دارد که در ایام قدیم اطراف این روستا را قلعه های مختلفی در بر گرفته که شکل یکی از این قلعه ها شبیه قوری بوده است به همین دلیل نام این روستا و این غار به قوری قلعه نامگذاری شد.
در روایتی دیگر، اینکه چرا روستا و غار را قوری قلعه نامیده اند به دوره ساسانیان باز می گردد. درآن دوره دژی بزرگ و مستحکم بنا شد که هم اکنون نیز آثاری از آن به جای مانده است، این دژ به جهت بزرگی بعدها از سوی کرد زبانان آن منطقه به "گورا قلا" نامیده شد.
کلمه گورا در زبان کردی به معنای بزرگی و قلا به معنای قلعه یا دژ می باشد، در اثر گذشت زمان این نام به تدریج تغییر کرده و به نام های "گوری قلا"و در آخر به "قوری قلعه"معروف شده است.
بعدها پس ار ساختن آبادی در کنار دژ همان نام یعنی قوری قلعه به روستا اطلاق شد، از طرفی چون نزدیکترین محل سکونت به غار همین ده است؛ بنابر این اسم غار را نیز قوری قلعه گذشتند.
در سالهای 1355 تا 1356 گروهی از غارشناسان و جانورشناسان انگلیسی و فرانسوی در حالی که برای یافتن پستانداران از جمله خفاش در 80 کیلومتری کرمانشاه و در کوهستان های پوشیده از جنگل پاوه و اورامانات تلاش می کردند، این غار را کشف کردند، آنها 620 متر از عمق غار را طی کردند و به نقطه ای که آب هم سطح سقف غار بود رسیدند و با تصور اینکه این نقطه انتهای غار است، بازگشتند، البته بنا به اظهار برخی از مسئولان محلی، روستاییان این غار را در سالیان پیش از این شناسایی کرده بودند.
با تشکیل کمیته غار نوردی در کشور و پس از پنج سال تحقیق و مطالعه یک گروه غارشناسی توانست در سال 1368 در مرحله اول به عمق 2030 متری و سپس در مرحله دوم به عمق 3140 متری غار دست یابد. اعضای این گروه برای رسیدن به این عمق، حدود دوازده کیلومتر مسیرهای پیچ در پیچ غار را پیموده و نقشه برداری کردند. دستیابی به این عمق، غار قوری قلعه را به عنوان بزرگترین غار آبی آسیا و طولا نی ترین غار آبی ایران معرفی کرد.
به گفته کارشناسان قدمت این غار که از آهک "تروراسیک" و"کرتاسه" تشکیل شده و به 65 میلیون سال قبل و به دوره دوم زمین شناسی باز می گردد.
این غار در طول تاریخ به عنوان جان پناهی امن و دور از دسترس مورد استفاده قرار گرفته که کشف آثاری همچون کاسه، بشقاب و تعدادی ظروف و سکه از دوران "یزد گرد سوم"، حاکی از قدمت و استفاده از آن در دوران باستان است.
بعد از گذراز دالان ورودی غار اولین مکان وسیعی که وجود دارد به "تالار مریم" نامگذاری شده است. این محوطه همانند دریاچه وسیعی است که گرداگرد آن را قندیل هایی بسیار زیبا با اشکال مختلف فرا گرفته است. این قندیل ها که هر یک اشکال خاصی را تداعی می کنند دلیل اصلی نامگذاری هر قسمت از این غار شده که به عنوان مثال وجود قندیلی به شکل حضرت مریم دلیل نامگذاری اولین تالار این غار به نام تالار مریم شده است.
علاوه براین در داخل غار و بر روی سینه داخلی آن می توان به صورت طبیعی و بدون دخالت انسان آثار دیگری همچون فردوسی، امیرکبیر، بابانوئل، شیرسنگی، ماهی، مارکبری، قارچ، برج پیزا، نیم رخ شیر، فیل، قلب، گل کلم، بستنی، کشتی، گردن غاز، آبشار، لاک پشت، نام حضرت محمد (ص) و نیز ماکت شهر پاوه را مشاهده کرد.
در عمق هزار متری غار تالاری وجود دارد که زیباترین حوضچه آبی جهان در آن توجه همه را به خود جلب می کند. در این محوطه قندیل هایی به شکل پرده ای وجود دارد که با دست زدن به هرکدام از آنها صدایی شبیه یکی از آلات موسیقی به گوش میرسد به همین دلیل این محوطه را "تالار بتهوون" نامگذاری کرده اند.
درعمق هزار و 500 متری غار، تالار عروس قرار دارد که زیبایی آن قابل توصیف نیست، جنس سنگهای این محوطه از کریستال سفید و براق است و اگر کسی بخواهد از روی آنها گذر کند جای پای او در این قسمت باقی می ماند.
ازسقف این محوطه قندیل هایی شبیه میله خودکار که جنسشان از رسوبات آهکی و حالت کریستال است به ارتفاع دو تا هشت متر پایین آمده است، این قندیل ها آنقدر نازک و شفاف است که با زدن یک دست هشت متر از آن فرو می ریزد.
در عمق دو هزار و 700 متری غار، چهار آبشار به ارتفاع 10 تا 12 متر وجود که در این عمق وجود چنین آبشار زیبایی باور پذیر نیست وهر بیننده ای را مسحور خود خواهد کرد.
در بخش دیگری از این غار تونلی با نام "تونل برزخ" وجود دارد که به وحشتناکترین مکان این غار معروف شده است، طول این تونل 220 متر است که با عرض سه متر نیمی از آن را آب فرا گرفته است.
البته محوطه هایی که ذکر آن رفت، قابل بازدید برای عموم نیست و هم اکنون تنها 500 متر از این غار آماده سازی و نورپرداری شده و قابل بازدید است.
به گفته کارشناسان ژرفای این غار زیست گاه گونه ای نادر از خفاشان با نام خفاش "گوش موشی" است که باعث توجه بسیاری از جانورشناسان دنیا شده، اما به غیر از این گونه خفاش تاکنون گونه دیگری از حیات جانوری در غار یافت نشده است.
اما کارشناسان میراث فرهنگی معتقدند که اطلاعات موجود نشان می دهد که تا قبل از تبدیل شدن این غار به یک غار نمایشی جمیعت قابل توجهی از مهره داران غارزی مانند خفاش ها و سمندر خال زرد در آن می زیسته اند.
قوری قلعه، غاری برای تمام فصول
درجه حرارت این غار از هفت درجه زیر صفر تا 11 درجه بالای صفر متغییر است، رطوبت نسبی آن 89 درصد است که این شرایط باعث شده در تمام فصول سال گردشگران به راحتی بتوانند از آن بازدید نمایند.
اما کارشناسان میراث فرهنگی معتقدند که اطلاعات موجود نشان می دهد که تا قبل از تبدیل شدن این غار به یک غار نمایشی جمیعت قابل توجهی از مهره داران غارزی مانند خفاش ها و سمندر خال زرد در آن می زیسته اند.
قوری قلعه، غاری برای تمام فصول
درجه حرارت این غار از هفت درجه زیر صفر تا 11 درجه بالای صفر متغییر است، رطوبت نسبی آن 89 درصد است که این شرایط باعث شده در تمام فصول سال گردشگران به راحتی بتوانند از آن بازدید نمایند.
قوری قلعه، یکی از هفت اثر طبیعی ملی ایران
این غار در دامنه کوه شاهو و در یکی از کوهستانی ترین مناطق ایران واقع شده است. دره ای که غار قوری قلعه در آن قرار دارد از زیباترین دره های استان است که از ویژگی های جنگلی خاص و چشمه سارهای بی شمار با چشم اندازهای حیرت انگیز و جذاب برخوردار است.
وجود جنگل های متراکم با گونه های بلوط، انجیر کوهی، آلبالوی کوهی، بادام وحشی و همچنین حیواناتی چون گرگ، روباه، خوک، خرگوش ، کل و بز در اطراف این غار، زیبابی خاصی به آن بخشیده است.
این غار به همراه جنگلهای زیبای بلوط اطراف آن دارای پتانسیلی بی نظیر در جذب توریست های داخلی و خارجی است به همین دلیل قوری قلعه به عنوان یکی از هفت اثر طبیعی ملی ایران به ثبت رسیده است.
علاوه بر همه این ها، این منطقه دارای ارزش تاریخی زیادی نیز می باشد، بقایای قلعه ای مربوط به دوران ساسانیان در نزدیکی غار وجود دارد و نیز 30 شی باستانی از جمله بقایای جمجمه انسان و سفالهای پیش از تاریخ در این جا کشف شده است.
این غار علاوه بر گردشگران که برای تفریح مراجعه می کنند مکان مناسبی برای غارنوردان، پژوهشگران، زمین شناسان و گروه های دیگر است.
با آماده سازی زیرساخت های لازم برای جهانگردان، استان کرمانشاه می تواند با دارا بودن آثاری همچون تاق بستان، کوه و سنگ نوشته بیستون، نیایشگاه آناهیتا، صخره فرهاد تراش، غار قوری قلعه، شهر هزار ماسوله پاوه و سراب روانسر و چند نقطه دیگر به قطب گردشگری بین المللی تبدیل شود.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:7 توسط Saba
|
|
||
|
|
|
|
|
خلیج همیشه فارس
خلیج فارس (یا خلیج پارس) در امتداد دریای عمان و در میان شبه جزیره عربستان و ایران قرار دارد. مساحت آن ۲۳۳٬۰۰۰ کیلومتر مربع است. از شرق از طریق تنگه هرمز و دریای عمان به اقیانوس هند و دریای عرب راه دارد، و از غرب به دلتای رودخانه اروندرود، که حاصل پیوند دو رودخانهٔ دجله و فرات و الحاق رود کارون به آن است، ختم میشود. خلیج پارس نامی است به جای مانده از کهنترین منابع، زیرا که از سدههای پیش از میلاد سر بر آوردهاست، و با پارس و فارس _ نام سرزمین ملت ایران _ گره خوردهاست. از یونانی این خلیج، «خلیج پارس»، مورد استفاده قرار میگرفته که از نخستین شاهنشاهی مهم این منطقه، شاهنشاهی پارس برگرفته شدهاست. در دههٔ ۱۹۶۰ میلادی و با اوج گرفتن پان عربیسم، برخی از کشورهای عربی، از خلیج فارس، به صورتهای دیگری غیر از «خلیج فارس» نام بردند. ایران، به نوبهٔ خود با تصویب دو قطعنامه در سازمان ملل متحد، نام خلیج پارس را رسماً وارد اسناد این سازمان کرد. قطعنامهٔ نخستین به شمارهٔ UNAD ۳۱۱/Qen در ۵ مارس ۱۹۷۱، و مورد دوم به شمارهٔ UNLA ۴۵٫۸٫۲ در ۱۰ اوت ۱۹۸۴ تصویب شدند
کشورهای ایران، عمان، عراق، عربستان سعودی، کویت، امارات متحده عربی، قطر و بحرین در مجاورت خلیج فارس هستند.
زمین شناسان معتقدند که در حدود پانصد هزار سال پیش، صورت اولیه خلیج فارس در کنار دشتهای جنوبی ایران تشکیل شد و به مرور زمان، بر اثر تغییر و تحول در ساختار درونی و بیرونی زمین، شکل ثابت کنونی خود را یافت.
خلیج فارس در دوران باستان
قدمت خلیج فارس با همین نام چندان دیرینهاست که عدهای معتقدند: «خلیج فارس گهواره تمدن عالم یا خاستگاه نوع بشر است.» ساکنان باستانی این منطقه، نخستین انسانهایی بودند که روش دریانوردی را آموخته و کشتی اختراع کرده و شرق و غرب را به یکدیگر پیوند دادهاند. اما دریانوردی ایرانیان در خلیج فارس، قریب پانصد سال پیش از میلاد مسیح و در دوران سلطنت داریوش اول آغاز شد. داریوش بزرگ، نخستین ناوگان دریایی جهان را به وجود آورد. کشتیهای او طول رودخانه سند را تا کرانههای اقیانوس هند و دریای عمان و خلیج فارس پیمودند، و سپس شبه جزیره عربستان را دور زده و تا انتهای دریای سرخ کنونی رسیدند. او برای نخستین بار در محل کنونی کانال سوئز فرمان کندن کانالی را داد و کشتیهایش از طریق همین کانال به دریای مدیترانه راه یافتند. در کتیبهای که در محل این کانال به دست آمده نوشته شدهاست: «من پارسی هستم. از پارس مصر را گشودم. من فرمان کندن این کانال را دادهام از رودی که از مصر روان است به دریایی که از پارس آید پس این جوی کنده شد چنان که فرمان دادهام و ناوها آیند از مصر از این آبراه به پارس چنان که خواست من بود.»این نخستین مدرک مکتوب بجا مانده درباره خلیج فارس است. از سفرنامه فیثاغورث ۵۷۰ قبل از میلاد تا سال ۱۹۵۸ در تمام منابع مکتوب جهان نام خلیج فارس و یا معادلهای آن در دیگر زبانها ثبت شدهاست. از دوره جمال عبدالناصر رئیس جمهور پیشین مصر، به تشویق او و اوجگیری تعصب عربی، رسماً کشورهای عربی نام تاریخی خلیج فارس را در رسانهها و کتب رسمی عربی تغییر دادند.
در دوره داریوش دوم ناوگانی ایرانی به رهبری سردار صداسپ ماموریت یافت تا جهان را دور بزند وی عازم مدیترانه و سواحل شنقیط (موریتانی) تا نزدیک اشانتی و سواحل بنین پیش رفتند ولی در اثر برخورد با اقوام وحشی سفر را ناتمام کذاشتند.
خلیج فارس از سمت شمال با ایران، از غرب با کویت و عراق و از جنوب با عربستان، بحرین و امارت متحده عربی همسایهاست. وسعت آن ۲۴۰،۰۰۰ کیلومتر است و پس از خلیج مکزیک و خلیج هودسن سومین خلیج بزرگ جهان بشمار میآید.
این خلیج توسط تنگه هرمز به دریای عمان و از طریق آن به دریاهای آزاد مرتبط است و جزایر مهم آن عبارتاند از: خارک، ابوموسی، تنب بزرگ، تنب کوچک، کیش ، قشم، و لاوان که تمامی آنها به ایران تعلق دارد. خلیج فارس و سواحل آن معادن سرشار نفت و گاز دارد و مسیر انتقال نفت کشورهایی چون کویت، عربستان و امارات متحده عربی است. به همین دلیل، منطقهای مهم و راهبردی بشمار میآید. بندرهای مهمی در حاشیه خلیج فارس وجود دارد که از آنها میتوان بندر شارجه، دوبی، ابوظبی و بندر عباس و بوشهر را نام برد. دریانوردی در خلیج فارس پیشینه بسیار طولانی دارد ولی نخستین مدارک قطعی در این زمینه به سده چهارم پیش از میلاد مربوط است. پس از بسته شدن راه بازرگانی میان خاور و باختر در دوره عثمانی، پرتغالیها متوجه اهمیت این خلیج شدند، به طوری که سراسر سده شانزدهم میلادی خلیج فارس را در تصرف خود داشتند. اما پس از آن انگلستان توانست کشورهای رقیب را از آن خارج کند و در آغاز قرن نوزدهم بر آن تسلط یابد. با این حال، در سالهای بعد نیز کشورهای حاشیه جنوبی آن به تدریج مستقل شدند و انگلستان پایگاههای خود را از دست داد. قدمت خلیج فارس با همین نام چندان دیرینهاست که عدهای معتقدند: «خلیج فارس گهواره تمدن عالم یا خاستگاه نوع بشر است.» ساکنان باستانی این منطقه، نخستین انسانهایی بودند که روش دریانوردی را آموخته و کشتی اختراع کرده و شرق و غرب را به یکدیگر پیوند دادهاند. اما دریانوردی ایرانیان در خلیج فارس، قریب پانصد سال پیش از میلاد مسیح و در دوران سلطنت داریوش اول آغاز شد(منظور اقوام آریایی ایران است زیرا عیلامیان و ... نیز ایرانی بودندوقرنها قبل از میلاد مسیح به کشتیرانی در خلیج فارس پرداختند ولی اقوام آریایی نبودند.). داریوش بزرگ، نخستین ناوگان دریایی جهان را به وجود آورد. کشتیهای او طول رودخانه سند را تا سواحل اقیانوس هند و دریای عمان و خلیج فارس پیمودند، و سپس شبه جزیره عربستان را دور زده و تا انتهای دریای سرخ کنونی رسیدند. او برای نخستین بار در محل کنونی کانال سوئز فرمان کندن ترعهای را داد و کشتیهایش از طریق همین ترعه به دریای مدیترانه راه یافتند. در کتیبهای که در محل این کانال به دست آمده نوشته شدهاست: «من پارسی هستم. از پارس مصر را گشودم. من فرمان کندن این ترعه را دادهام از رودی که از مصر روان است به دریایی که از پارس آید پس این جوی کنده شد چنان که فرمان دادهام و ناوها آیند از مصر از این آبراه به پارس چنان که خواست من بود.» داریوش در این کتیبه از خلیج فارس به نام «دریایی که از پارس میآید» نام بردهاست و این یکی از نخستین مدارک تاریخی است که درباره خلیج فارس موجود است. در کتاب اوستا اگرچه از نام خلیج فارس بطور صریح نام برده نشده اما در مهر یشت در مبحث مهر یا میترا اشارهای نیز به اروند رود شدهاست که در آن دوره ارونگ گفته میشدهاست و چنین آمده: «دارنده دشتهای فراخ» و «اسبهای تیزرو» که از سخن راستین آگاه است و پهلوانی است خوش اندام و نبرد آزما، دارای هزار گوش و هزار چشم و هزار چستی و چالاکی یاد شده، کسی است که جنگ و پیروزی با اوست، هرگز نمیخسبد، هرگز فریب نمیخورد، اگر کسی با او پیمان شکند خواه در خاور هندوستان باشد یا بر دهنه شط ارنگ، از ناوک او گریز ندارد، او نخستین ایزد معنوی است که پیش از طلوع خورشید فنا ناپذیر تیز اسب بر بالای کوه هرا بر میآید و از آن جایگاه بلند سراسر منزلگاههای آریایی را مینگرد.
نام خلیج فارس در میان یونانیها
نخستین بار یونانیها بودند که این خلیج را «پرسیکوس سینوس» یا «سینوس پرسیکوس» که همان خلیج فارس است، نامیدهاند. از آنجا که این نام برای نخستین بار در منابع درست و معتبر تاریخی که غیر ایرانیان نوشتهاند آمدهاست، هیچ گونه شائبه نژادی در وضع آن وجود ندارد. چنان که یونانیان بودند که نخستین بار، سرزمین ایران را نیز «پارسه» و «پرسپولیس» یعنی شهر یا کشور پارسیان نامیدند. استرابن جغرافیدان سدهٔ نخست میلادی نیز به کرات در کتاب خود از خلیج فارس نام بردهاست. وی محل سکونت اعراب را بین دریای سرخ و خلیج فارس عنوان میکند. همچنین «فلاریوس آریانوس» مورخ دیگر یونانی در کتاب تاریخ سفرهای جنگی اسکندر از این خلیج به نام «پرسیکون کیت» که چیزی جز خلیج فارس، نیست نام میبرد. البته جستوجو در سفرنامهها یا کتابهای تاریخی بر حجم سندهای خدشه ناپذیری که خلیج فارس را «خلیج فارس» گفتهاند، میافزاید. این منطقه آبی همواره برای ایرانیان که صاحب حکومت مقتدر بودهاند و امپراتوری آنها در سدههای متوالی بسیار گسترده بود هم از نظر اقتصادی و هم از نظر نظامی اهمیت خارق العادهای داشت. آنها از این طریق میتوانستند با کشتیهای خود به دریای بزرگ دسترسی پیدا کنند و به هدفهای اقتصادی و نظامی دست یابند.
نام خلیج فارس در زبان عربی
خلیج فارس با نام بحر فارس مشخص شده استآثار عرب زبان نیز بهترین و غنیترین منابعی هستند که برای شناسایی و توجیه کیفیت تسمیه این دریا میتواند در این بررسی مورد استفاده قرار گیرد. در تمام منابع عربی تا قبل از سال ۱۹۵۸ خلیج فارس با نام بحر فارس و یا خلیج فارس ثبت شدهاست در این منابع و آثار از دریای فارس و چگونگی آن بیش از آثار فرهنگی موجود در هر زبان دیگری گفت و گو شدهاست. در آثار ابن بطوطه، حمدالله مستوفی، یاقوت حموی، حمزه اصفهانی، ناصرخسرو قبادیانی، ابوریحان بیرونی، ابن بلخی و دیگرانی که اکثر آنان کتابهای خود را به زبان عربی نیز نوشتهاند، و همچنین در آثار نویسندگان جدید عرب از نام «خلیج فارس» بدون کم و کاست یاد شدهاست.
سابقه جعل عنوان خلیج
درباره نام خلیج فارس تا اوایل دههٔ ۱۹۶۰ میلادی هیچ گونه بحث و جدلی در میان نبوده و در تمام منابع اروپایی و آسیایی و امریکایی و دانشنامهها و نقشههای جغرافیایی این کشورها نام خلیج فارس در تمام زبانها به همین نام ذکر شدهاست. اصطلاح «خلیج عربی» برای نخستین بار در دوره تحت قیمومت شیخ نشینهای خلیج فارس توسط کارگزاران انگلیس و بطور ویژه از طرف یکی از نمایندگان سیاسی انگلیس مقیم در خلیج فارس به نام رودریک اوون در کتابی بنام حبابهای طلایی در خلیج عربی در سال ۱۹۵۸ نوشت که «من در تمام کتب و نقشههای جغرافیایی نامی غیر از خلیج فارس ندیده بودم ولی در چند سال اقامت در سواحل خلیج فارس متوجه شدم که ساکنان ساحل عرب هستند بنابر این ادب حکم میکند که این خلیج را عربی بنامیم» وی و فرد دیگری بنام سر چارلز بلگریو به قصد تفرقه بین ایران و کشورهای عرب این موضوع را مطرح کردند. سر چارلز بلگریو که بیش از ۳۰ سال نماینده سیاسی و کارگزار دولت انگلیس در خلیج فارس بودهاست، بعد از مراجعت به انگلستان در سال ۱۹۶۶ کتابی درباره سواحل جنوبی خلیج فارس منتشر کرد و در آن نوشت که «عربها ترجیح میدهند خلیج فارس را خلیج عربی بنامند». این نماینده قطعا پیش از انتشار کتاب و مراجعت به انگلستان در تماس با مقامات امارات جنوبی خلیج فارس این فکر را در آنها القا کردهاست و تصادفی نیست که بلافاصله پس از انتشار کتاب سرچارلز بلگریو که نام قبلی سواحل جنوبی خلیج فارس یعنی «ساحل دزدان» را بر روی کتاب خود نهاده اصطلاح «الخلیج العربی» در مطبوعات کشورهای عربی رواج پیدا کند و در مکاتبات رسمی به زبان انگلیسی نیز اصطلاح «آرابیان گولف» جایگزین اصطلاح معمول و رایج قدیمی «پرشین گولف» میشود.
بحر فارس
بحر فارس نامی است که عربها در قرون اولیه اسلام بجای دریای پارس بکار میبردند و این مفهوم شامل خلیج فارس و دریای عرب نیز میشد ولی در قرنهای اخیر تنها به پهنه آبی که شامل تنگه هرمز تا دهانه اروند رود میشود و بجای بحر فارس خلیج فارس میگفتند تا اینکه از سال ۱۹۵۸ بدنبال یک فراخوان از سوی رهبران قوم پرست در اتحادیه عرب مقرر شد که خلیج فارس را خلیج عربی بنامند و اکنون این نام جدید در ۲۲ کشور عربی بکار میرود و در بعضی از رسانههای غربی نیز این نام جدید بکار گرفته میشود. که این امر اعتراض شدید ایرانیان را برانگیختهاست. ایرانیان بر این باور هستند که نام جدید جعلی و با انگیزه سیاسی و از روی تعصب قومی بکار میرود و همچنان نام تاریخی خلیج فارس باید استفاده شود.[1]
هدف انگلیس از نامگذاری ساختگی خلیج فارس
انگلیسها نخستین عاملان کاشته شدن این تخم نفاق بودند زیرا از قدیم در صدد بودند که خلیج فارس را تبدیل به یک دریای انگلیسی کنند. بعدها در دههٔ ۱۹۸۰ میلادی امریکاییها هم به پیروی از آنها از تبدیل خلیج فارس به خلیج امریکایی سخن گفتند. از نظر امریکاییها و اروپاییها این منطقه «شریان حیاتی غرب» در منطقه «استراتژیک غربی» و «حوزه منافع ویژه» است، لذا اگر قادر باشند خلیج فارس را به طور مستقیم یا غیر مستقیم تحت تسلط خود در میآورند.
واکنشهای دولت ایران در برابر جعل نام
دولت ایران در روز ۱۳ مرداد سال ۱۳۳۷ به دلیل تغییر نام خلیج فارس به خلیج عربی از سوی عراق و برخی دیگر از کشورهای عربی و انگلیس اعتراض خود را به دولت جدید عراق به رهبری قاسم که با یک کودتای نظامی بر سر کار آمده بود و تمایل به حرکتهای آزادی خواهانه مصر به رهبری جمال عبدالناصر داشت، اعلام کرد.
همچنین دولت ایران در همان زمان در برابر این نام مجعول واکنش نشان داد و گمرک و پست ایران از قبول محمولههایی که به جای خلیج فارس نام خلیج عربی بر روی آن نوشته شده بود، خودداری کرد. ایران همچنین در مجامع و کنفرانسهای بینالمللی نیز در صورت به کار بردن این اصطلاح ساختگی از سوی نمایندگان کشورهای عرب واکنش نشان میداد. در این زمان بعضی از کشورهای عربی حتی اعتبار هنگفتی از محل درآمدهای کلان نفتی خود در اختیار بعضی از ماموران سیاسی در خارج میگذاردند تا با تطمیع مطبوعات خارجی نام مجعول خلیج عربی را به جای خلیج فارس رواج بدهند. در نیمه نخست بهمن ماه سال ۱۳۷۰ خورشیدی سر ویراستار سازمان ملل متحد با اشاره به اعتراضهای پیاپی نمایندگان ایران در آن سازمان به استفاده از نام ساختگی خلیج عربی در اسناد این سازمان از کارکنان سازمان ملل خواسته تا اعتراض دولت ایران را همیشه در نظر داشته باشند. کار به جایی رسید که در یازدهم شهریور سال ۱۳۷۱ هنگامی که حیدر ابوبکر العطاس نخست وزیر جمهوری یمن در اجلاس سران جنبش عدم تعهد که در جاکارتا پایتخت اندونزی برگزار میشد، از نام ساختگی خلیج عربی استفاده کرد، با اعتراض شدید نمایندگان ایرانی رو به رو شد. او سرانجام از نمایندگان ایران عذرخواهی کرد. و این عمل را غیر عمد خواند.
اما واقعیت مطلب این است که خلیج فارس یک نام کهن تاریخی است که از بدو تاریخ بر روی این خلیج گذاشته شدهاست و انگیزه تلاش حساب شدهای که برای تغییر این نام به عمل میآید جز ایجاد فتنه و اختلاف بین کشورهای این منطقه نیست. همچنان که ژان ژاک پرینی نویسنده کتاب خلیج فارس اعتراف میکند. «ملتها و قومهای بسیاری بر کرانههای خلیج فارس استیلا یافته و فرمانروایی کردهاند ولی روزگارشان سپری شده و منقرض شدهاند. تنها قوم پارس است که با هوش و درایت خود همچنان پا برجا زیسته و میراث حاکمیت خود را تاکنون نگهداری کردهاست.» اما مشکل در میان عده معدودی از سیاسیون و دولتمردان و صاحبان سرمایههای نفتی است که با رشوههای نفتی، تخم نفاق فرهنگی میپراکنند. هیچ مؤسسه و سازمان معتبر غربی، حاضر نیست اصالت نام خلیجفارس را زیر سؤال ببرد، مگر اینکه پول خیلی سنگینی دریافت کرده باشد.
نظر قومگرایان افراطی عرب
در بیست سال گذشته، مقالات و کتابهایی که در دفاع از تغییر نام خلیجفارس در همین کشورهای جدیدالتأسیس، منتشر شده، بر سه موضوع استوار است:
۱ـ «پلینی»، تاریخنگار رومی قرن اول میلادی در کتاب خود همواره این دریا را خلیج عربی گفتهاست. ۲ـ در سال ۱۷۶۲ «کارستن نیبور» نوشتهاست: سواحل خلیجفارس تابع دولت ایران نیست!
۳ـ «رودریک اوون» در کتاب «حبابهای طلایی در خلیج عربی» نوشتهاست: در همه نقشههایی که دیدهام، خلیجفارس در آنها ثبت شده، اما من با زندگی در بحرین دریافتم که ساکنان دو سوی این دریا عرب هستند، پس ادب حکم میکند که این دریا را «خلیج عربی» بنامیم. ۴ـ کشورهای عربی بیشتر از ایران هستند
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:53 توسط Saba
|
|
||
|
|
|
|
|
در بيست نهمين اجلاس عمومي جهاني سازمان يونسكو در دوربان ژوييه 2005 بناي گنبد سلطانيه به اتفاق آراي كشور هاي حاضر در اين كميسيون به ثبت ميراث جهاني رسيد .در اين اجلاس كه با حضور سفيران 176 كشور جهان و 700 كارشناس برجسته منعقد شد همه حاضران بدون هيچ مخالفتي به ثبت اين اثر راي موافق دادند بدين ترتيب اين گنبد پس از تخت جمشيد ، زيگورات چغازنبيل ، ميدان نقش جهان ، پاسارگاد ، تخت سليمان ، ارگ بم به عنوان هفتمين اثر ثبت شد كه سال گذشته نيز بيستون به عنوان هشتمين اثر ايراني در اين كميسيون ثبت جهاني شد ، قابل ذكر هست كه ايران از مهدود كشور هايي هست كه شهر هاي آن در اين سازمان ثبت جهاني شده اند .
در 30 كيلومتري جنوب زنجان و در مسير محور ارتباطي و تاريخي حد فاصل فلات مركزي ايران و صفحات شمال غربي كشور دشتي پهناور آوردگاه سپهر آسمان با بنايي بسيار عظيم و گنبدي نيلگون و بس مرتفع موسوم به سلطانيه گرديده است .
پروفسور آرتور پوپ كه عمري را به شيفته گي تمام صرف كندوكاو در معماري ايران زمين سپري كرد . در مورد بنا هاي آرامگاهي در ايران تحقيقات گسترده اي را انجام داده است كه قسمتي از ان را كه از كتاب معماري ايران وي گرفته شده است در سرآغاز توصيف اين گنبد مي نويسد : " فرمانروايان محلي ، بازرگانان و افراد بشر دوست – كه در ميانشام زنان كم نبودند – براي ايجاد كاروانسرا ها ، پل ها ، بازارها ، كتابخانه ها ، مقبره ها و باغ ها بانيان سخاوتمندي ودند . بنا هاي معروفشان ساختمان هاي شخصي بودند و مبين قدرت ، شخصيت ، رقابت ، ذوق و مقام آنان . بنابراين از نقش مهمي كه آرامگاهها در معماري ايراني داشته اند نبايد تعجب كرد ، نقشي چنان حياتي كه گاه نخستين كار فرمانروايان پس از بر تخت نشستن اقدام به ساخت آرامگاهش بود شايد در مقام كاري براي اثبات جالودانگي .براي ايرانيان چشم انداز هاي عظيم برف پوش ، دره هايي به پهناوري يك ايالت و جلگه هاي پهن و درخشان مستلزم ايجاد بناهايي متناسب با اين شكوه و عظمت طبيعي است در چنين ساحتي ، كه بنا هاي معمولي در برابرش ناچيز مي نمايند ، تمايل به استفاده ي جسورانه از مقياس ناگزير بود وظيفه دائم معماري ايراني پر كردن شكاف هولناك ميان دو دنياي خاكي و افلاكي به هر دو صورت طبيعي و نمادي است . ان مهم به وسيله ي بناهايي كه سر به آسمان مي آسايند عملي گرديد.گنبد آسمان با گنيدهاي عظيمي مورد تقليد قرار گرفت كه پيوسته امكان عبادتي جادويي را براي تقاضا نعمت ، بركت و قدرت فراهم ساختن."
به فرمان الجايتوفرمانرواي ايلخاني در جلگه باز و زيباي سلطانيه ، شهر شگفت انگيزي به عنوان پايتخت بنا شد احداث اين شهر كه بناي آن به سال 13.5 ميلادي آغاز شد و در سال 1313 ( 702 الي 710 هجري قمري ) به اتمام رسيد.كار بس عظيم و سريع بود . محصول اين تلاش بي وقفه شهري شد به وسعت تقريبي تبريز كه بزرگترين شهر امپراتوري ايلخاني محسوب مي شد و مقبره الجايتو به مثابه بنايي بسيار وسيع بر تمام آن مشرف بود . اين شهر به يكي از بزرگترين دستاوردهاي معماري ايراني تبديل شد .6 سال پس از پايان اين كار سترگ ، الجايتو درگذشت و با مرگ او موقعيت سلطانيه نيز متزلزل شد . ديري نپاييد كه با سقوط ايلخانان آخرين نشانه هاي رونق و شكوه اين پايتخت نو پا نيز ساقط شد ، 70 سال پس از مزگ الجايتو ، سلطانيه در حمله تيمور لنگ غارت و چپاول شد.بسياري از ابنيه هم آن ويران گشت و كوچ مردمانش ناگزير شد .بدين صورت يكي از عظيم ترين ابنيه هاي دوران اسلامي كه در زماني بسيار كوتاه ساخته شد و رونق و شوكوفايي كوتاهي به خود ديد به سرعت دستخوش ويراني شد و در اين روند شهري نو پا كه به مثابه پايتخت ايلخانان شكل گرفته بود نيز موجوديت سياسي ، اقتصادي و اجتماعي خود را از دست داد و تبريز دوباره جاي آن را گرفت.شايد به جرئت بتوان ادعا كرد كه در تاريخ كهن ايران هيچگاه احداث يك شهر بزرگ حكوكتي ، اوج گيري و سقوط آن همچون سلطانيه با عمري كوتاهتر از يك سده سابقه نداشته است.طبيعتاً دوره اقبال وواوج تجلي آرامگاه معظم سلطانيه نيز متاثر از ظهور و افول پيش گفته ي بسيار كوتاه بوده است . اما به رغم گزند هاي فراوان و تمامي جفايي كه بر اين بنايي بي رقيب رفته است از ارزشهاي كم نظير آن در عرصه معماري اصيل ، ابداعات تكنيكي ، مهندس سازه و اجراي خارق العاده پيكره و تزئينات مختلف داخلي و خارجي چيزي كاسته نشده است . در حقيقت ساطانيه را بايد حاصل دستاوردهاي كم نظير معماري پر هيبت سلجوقي و تكامل آن در دوره ايلخاني تلقي نمود.معماري سلجوقي ، موقر ، نيرومند و داراي ساختاري بغرنج ، حاصل رستاخيزي در فرهنگ و هنر و معماري ايراني است . اين رستاخيز در اوايل سده دهم ميلادس با ظهور سامانيان در عرصه حكومتي ايران آغاز شد و در دوره سلجوقيان به اوج خود رسيد .
بناي عظيم سلطانيه كالبدي عظيم و هشت ضلعي است كه گنبدي نيم كره مانند به ارتفاع 54 متر و قطر 25 متر بر فراز آن قرار دارد . سطح خارجي گنبد از كاشيهاي ابي روشني كه به زيبايي هر چه تمام تر پوشيده شده بود و بر فراز هر يك از رئوس اين پيكره هشت ضلعي مناره اي ظريف قرار داشت كه با كاشي آبي تزئين شده بود و اين گونه به نظر مي آمد كه پايه هاي نگيني عظيم را بر گرفته اند.بر فراز كالبد آجري و مرتفع بنا در تمامي جوانب ، بقاياي نوار قرنيز پهن و مقرنس كاري شده اي يالاترين بخش ديواره ها را تزئين مي نمايد و به زيبايي ، ارتباط بصري پيكره ي عمودي و انحناي گنبد عظيم را تامين مي كند . گر چه در گذر قرون و اعصار ، پوشته ي خارجي گنبد و هشت مناره ي انتهايي و بخش هايي از مقرنس كاري نهايي آن به شدت آسيب ديده اند اما هنوز مي تواند تصويري از اين آرامگاه بي ماندد و شاكله ي آن را در زمان بر پايي خود مجسم كنند.فضاي اصلي آرامگاه در داخل صحني بيار رفيع و پر ابهت است . نورگيريهاي استادانه اي در ارتفاه ، چشم ناظر را بي اختيار به مكث بر هر مدخل مشبك در هشت جانب به سمت بالاترين نقاط فضا و سقف زيرين گنبد هدايت مي كند . حجم بسيار عظيم اين ارامگاه از داخل فضايي هشت وجهي و ميان تهي است كه در طبقه همكف و طبقه بالاتر آن دهليز هاي بزرگ و بالكنهاب داخلي زيبايي غناي خاصي به فضايي گفته شده مي بخشد.در طبقه دوم ارامگاه دهليزهاي بزرگتري رو به فضاي بيرون طراحي شده اند كه ضمن كاستن از وزن بنا فضا هاي خالي ، سايه روشن هاي متناسب و چشم انداز هاي بي نظيري را از فراز بالكنهاي مرتفع آرامگاه به هشت جانب دشت وسيع مي گسترانند.طاقنما هاي ظريفي كه در طبقات زيرزمين دهليز ها در بدنه ي مستحكم آجري تعبيه شده اند با آرامش و عظمتي خاص نماي پر هيبت آرامگاه را تكميل مي كنند.گنبد نيلگون بسيار عظيم سلطانيه به اتقاد آرتور پوپ به رغم حجم بزرگش سبك و با روح به نظر مي رسد و مانند طاق آسمان مستحكم است . بارها و فشار ها به درستي در نقاط نسبتاً معدودي تمركز يافته اند و هيچ مانعي براي آنكه حركت هماهنگ و روبه عروج بنا را كند يا مخدوش كند وجود ندارد از اين رو بنا از لخاظ ساختار يك شاهكار است.
اينجا عظمت و آرامش هم تحقير و هم تكريم مي شوند . در ين فضا انسان هم كوچك و هم بزرگ مي شود.. اگر چه فضا هاي محصور بزرگتري وجود دارد همچون معبد پانتئون در رم ولي شايد هيچكدام ، وحدت ، قدرت و زيبايي آرام و شاهانه را اين چنين نمايان نكرده باشند . اين بنا تحقق روياي شاعرانه بود:
" كاخي عظيم تر از كوه
درخشان چون ستارگاه
به پهناي عالم
وسربرافراشته بر آسمان "
پیوست:
در حال حاضر يكي از شاخصه هاي اين گنبد داربست هاي فلزي گنبد اون هست كه تقريباً 30 سال از نصبش مي گذره و حتي در موردش پايان نامه دانشجويي هم موجود هست |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:50 توسط Saba
|
|
||
|
|
|
|
|
نقش رستم یكی از مهمترین و زیباترین آثار باستانی سرزمین پارس است. این مجموعه در حدود 4 كیلومتری پارسه (تخت جمشید)، در حسین کوه (كوه حاجی آباد - نقش رستم)، قرار دارد. سینهی جنوبی حسین کوه در اینجا به طور طبیعی به صورت پردهی نمایشی ِبزرگ به بلندی 70 متر و پهنای 200 متر در آمده است. سمت راست این دیواره پردهی نمایشی دیگری به پهنای 30 متر ایجاد شده. بر دیوارهی عمودی حسین کوه نقش چند چلیپای ( صلیب + ) بزرگ دیده میشود. سه نقش در روبرو و یک نقش در سمت راست زاویهی کوه که هر کدام آرامگاه یکی از شاهان هخامنشی میباشد. کمی پایین تر از چلیپا های روبرو شاهان ساسانی نقش برجستههایی از خود به یادگار گذاشته اند. 1. آثار دوره ایلامی (عیلامی) (از 2000 تا 600 پیش از میلاد) سنگ نبشتهای نیز از دوران معاصر ( حدود 100 سال پیش ) وجود دارد.
1. آثار عیلامیان از دوره ایلامیان (عیلامیان) نگاره (نقش) برجستهی محو شدهای در نقش رستم (نقش هفتم از سمت راست) وجود دارد كه در دوره ساسانی روی آن نگارهی دیگری از بهرام دوم ساسانی نـَقر ( حك ) شد. 2. آثار هخامنشیان الف ) آرامگاههای شاهان هخامنشی 1. آرامگاه خشایارشا ( 0445-486 پیش از میلاد) : آرامگاه تکی در دیوارهی زاویهی کوه که نقش برجستهی این آرامگاه ار لحاظ سنگ تراشی از ظرافت خاصی برخوردار است ، زیرا در زمان این شاه هنر هخامنشیان به اوج تکامل خود رسیده بود. 2. آرامگاه داریوش بزرگ (486-522 پیش از میلاد) : نخستین آرامگاه بر دیوارهی روبه رویی کوه در سمت راست. 3. اردشیر اول (424-465 پیش از میلاد): آرامگاه بعدی در سمت چپ آرامگاه داریوش بزرگ مربوط به اردشیر اول است که پس از خشایارشا بر تخت نشست. 4. داریوش دوم (405-424 پیش از میلاد): سومین و آخرین آرامگاه در سمت چپ بر دیوارهی روبرو. نمای جلویی آرامگاهها چه در نقش رستم چه در پارسه (تخت جمشید) ، سه بخش افقی دارد ، بخش بالایی به نمایش در بخش بالایی نقش شاه دیده میشود که لباس پارسی به تن دارد که در سمت چپ روی یک سکوی سه پلهای ایستاده است و به شعلهها آتش روبروی خود مینگرد ، در دست چپ کمان گرفته و دست راستش را با کف باز به سوی آتش بلند کرده است. " ... داریوش شاه گوید : بخواست اهورامزدا این است سرزمینی هایی که بجز پارس بر آنها فرمان راندم ، مرا خراج گذاردند ، آنچه از سوی من به آنها گفته شد انجام دادند ، قانون من است که آنها را نگه داشت : ماد ، ایلام (عیلام) ، پارت ، هرات (آریا) ، بلخ ، سُغد ، خوارزم ، زَرَنگ ، رُخَنج ، سَتَه گوش ، قندهار ، هند ، سکاهای هو نوش ، سکاهای تیز خود ، بابل ، آشور ، عربستان ، مصر ، ارمنستان ، کاپادوکیه ، سارد ، یونان ، سکاهای آن سوی دریا ، مقدونیه ، یونانیهای سپر بر سر ، لیبی ، حبشه ، مکا ، کاریها. ضمنا با کمی دقت میتوان دید که پایههای اورنگ شاه چند انگشتی از زمین بلند شده است ، یعنی به حرکت در آمده است. بخش مربع شکل میانی آرامگاه که در همهی آرامگاهها یکسان است بنای جلویی یک ایوان از کاخ هخامنشی را نشان میدهد. ستون هایی نیز دیده میشود كه دارای سرستون گاو دو سر مانند سرستونهای پارسه (تخت جمشید) است. تعدادی شیر غـُران در پایین نقشها دیده میشود كه با یك دسته گل نیلوفر آبی (لوتوس) تزیین شده است. درگاهی میان دو ستون میانی که به داخل آرامگاه راه دارد به چهار بخش افقی تقسیم شده است. سه بخش بالایی از سنگ بوده و بخش پایینی به عرض 1/5 متر از دو لنگه در تشکیل شده که بر پاشنهی در میگشتند. بیشک برای این بوده که در آرامگاه پس از دفن شاه برای همیشه بسته شود ، اما با گذشت زمان و شاید اندکی پس از شاهنشاهی هخامنشی آرامگاهها یکی پس از دیگری گشوده شده و آثار گرانبهایی که در آنها بوده به تاراج رفته. داخل آرامگاهها با هم اندکی تفاوت دارند ، ولی به طور کلی از دو یا سه دهلیز با سقف مقعر به پهنای 2 متر و درازای 5 تا 8 متر و ارتفاع 4 متر از کف آرامگاه تشکیل شده اند. در هر دهلیز یک تابوت تو خالی از دو قطعه سنگ قرار دارد. یکی برای جسد بوده و دیگری درپوشی محدب شکل که روی تابوت گذاشته شده بود. در برابر كوه ساختمان مكعب بسیار زیبایی قرار داد كه آن را كعبه زرتشت می نامند. این بنا مسلما یک اثر هخامنشی است ولی نام اصلی آن مسلما «کعبه زرتشت» نبوده ، بنای بسیار هنرمندانهی این ساختمان از قطعات بزرگ سنگ ، مهارت و دقتی كه در برش و حجاری سنگهای بزرگ سفید و سیاه به كار رفته است ، استادی هنرمندان و سبك معماری دوران هخامنشی را به خوبی نشان میدهد . «کعبه زرتشت» 12 متر بلندی دارد و به شکل مکعب مستطیل 3. آثار ساسانیان ساسانیان میکوشیدند تا به دوران شکوهمند پیشینیان خود ، «هخامنشیان» بازگردند. اما یک دورهی چهارصد ساله درگیریهای داخلی و خارجی بین آنها و هخامنشیان فاصله انداخته بود. با وجود این ساسانیان توانستند فرهنگ و هنر درباری اصیل و بدیع ایرانیای به وجود آورند که در مقایسه با هخامنشیان انعطاف پذیرتر به نظر میآید. برخی از نقشهای ساسانی در نقش رستم دوباره کاری نقشهایی است که بر دیوارهی کوههای پیرامون « بیشابور » و « فیروزآباد » دیده میشود. الف ) نقش برجستههای ساسانی 1. صفحهی بزرگ خالی روبه روی پلکان ورودی به محوطهی نقش رستم ، بخشی وجود دارد كه در دورهی ساسانی حجاری شده ، اما به جز سه سوراخ چهارگوش ، نقوشی بر روی آن حك نشده است. 2. تاجگذاری نرسه به دست آناهیتا « نرسه » یا « نرسی »(302 – 293 میلادی ) پسر کوچکتر « شاپور » پس از دورههای کوتاه پادشاهی « هرمزد اول » و « بهرام اول » و « بهرام دوم » و « بهرام سوم » به شاهی رسید. 3. دو نقش نبرد اسب سواران پایین آرامگاه « داریوش بزرگ » دو نقش ساسانی یکی بالای دیگری کنده شده است که هر دو نبرد اسب سواران را نشان میدهند. 4. پیروزی شاپور بر امپراطور روم این نقش ، « شاپور اول »(240 - 272 میلادی) را نشان میدهد كه به پیروی از پدر برجستهاش « اردشیر اول » ، امپراطور سالخوردهی روم ، « والرین »(Valerian) را در سال 260 میلادی در شهر « ادسا »(Edessa) شكست داد. آنگاه نمک بر زخم امپراطوری روم پاشید و به سیریادس (Cyriades) نامی از شهر آنتیوخ (Antioch) ، لقب قیصری داد و 5. دو نقش نبرد اسب سواران این دو نقش در پایین آرامگاه « اردشیر اول » هخامنشی میباشد و شبیه نقش قبلی نبر اسب سواران هستند. 6. نبرد اسب سواران زیر آرامگاه « داریوش دوم » هخامنشی و روبهروی كعبهی زرتشت ، نقشی احتمالا از « شاپور دوم »(379 - 309 میلادی) یا « هرمزد دوم » وجود دارد. در این نقش ، سواری كه دارای تاج است ، نیزهی خود را بر گردن دشمن فرو كرده و هر دو ، زره به تن دارند. اسب شاه یک ردیف مدال به زیر شکم دارد و زنگولهها به هوا رفتهاند که نشان حرکت سریع اسب است ، پشت شاه پرچمداری دیده میشود که پرچمی به شکل یک تیر با سه بر آمدگی حمل میکند. 7. بهرام و درباریانش این نقش به دو دورهی متفاوت تعلق دارد ، یكی دورهی ایلامی و دیگر نقش « بهرام دوم »(294 - 274 میلادی) كه روی نقش ایلامی حك شده است. 8. تاجگذاری « اردشیر اول » اردشیر اول سلسلهی اشکانیان را بر انداخت. در این نقش ، تاجگذاری اردشیر پاپكان (240 - 224 میلادی) تصویر شده است. در این جا اردشیر و اهورامزدا بر دو اسب كوچك سوارند و اردشیر در حال گرفتن حلقهی قدرت یا اورنگ پادشاهی از اهورامزدا است. اهورامزا چوبی در دست دارد که شاید ترکهی به هم پیچیده باشد که احتمالا نشان خدایی بوده و « بارسوم » نامیده شده است. پشت سر شاه پیشخدمتی ایستاده و مگس پرانی را روی سر شاه نگه داشته است. دو ب ) استودانها یا آتشدان دو اثر سنگی به صورت چهار گوش مخروطی شکل كوچك که در بالای هر دو فرورفتگی وجود دارد. که برخی به عنوان آتشدان شناختهاند. اما امروزه نظر بر این است كه این دو جایگاه « استودان » یا محل نگهداری استخوانهای پاك شدهی دو تن از بزرگان ساسانی بود. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 17:25 توسط Sara
|
|
||
|
|
|
|
|
جزیره ابوموسی جزیرهای است ایرانی در خلیج فارس، مساحت این جزیره در حدود ۲۵ کیلو متر مربع میباشد. جزیره ابوموسی در ۲۶ درجه خط عرض شمالی ، ودر ۵۵ درجه خط طول شرقی واقع شدهاست. از آنجا که معلوم است خلیج فارس دریای کم عمقی برای نفت کشها شمرده میشود زیرا نفت کشها پس از بارگیری نفت در مخازنشان به شدت سنگین شده و کف آنها به کف خلیج فارس نزدیک میشود و در نتیجه خطر به گل نشستنشان شدت میگیرد. برای همین است که جزیره خارک به عنوان محل بارگیری نفت کشها از ایران تعیین شدهاست. تنها مسیر قابل کشتیرانی برای نفت کشهای حامل نفت فاصله میان «جزیره ابوموسی» و تنب میباشد، زیرا این مسیر ژرف ترین مسیر برای نفت کشها شناخته میشود. در پی جنگ ایران و عراق و بروز جنگ نفت کشها در خلیج فارس که همراه با آتش گشودن ایران به سوی نفت کشهای دولتهای عربی حوزه خلیج فارس بود و اوج آن حمله به نفت کش کویتی با پرچم آمریکا ، مسئله حفظ امنیت سوخت رسانی برای دولتهای صنعتی پیش آمدهاست که تصمیم بر این گرفتهاند این کار را با همکاری متحدان عربشان انجام دهند و از این میان قرعه به نام امارات عربی متحده افتادهاست.
در حال حاضر مالکیت جزیره ابوموسی به همراه جزایر تنب در دست ایران است اما ادعاهایی از سوی دولت امارات متحده عربی هر از گاهی مطرح می شود. جمعیتجمعیت ابوسی طبق سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۸۵ ، برابر با ۳۰۵۲ نفر بودهاست [۱]. جنوبی ترین جزیره«جزیره ابوموسی» جنوبی ترین جزیره ایرانی آبهای خلیج فارس است. این جزیره در ۲۲۲ کیلومتری بندرعباس و هم چنین در ۷۵ کیلومتری بندر لنگه ، در ۶۰ کیلومتری شمال امارت شارجه در امارات متحده عربی واقع شدهاست. و ۱۶۰ کیلومتر از تنگه هرمز فاصله دارد. جزیره ابوموسی یکی از چهارده جزیره استان هرمزگان است که بیشترین فاصله از سواحل ایرانی خلیج فارس را دارد و طول و عرض آن درحدود ۵ / ۴ کیلومتر است. شهر ابوموسی مرکز جزیره ابوموسی میباشد. ارتفاع آن از سطح دریا ۴۶ متر میباشد. جزیره ابوموسی نزدیک ترین پهنه خشکی از خاک ایران به خط استوا است که آب و هوای مرطوب و گرمتری دارد. این جزیره فاقد آب و اراضی مناسب کشاورزی است، ولی کشت و زرع محدودی در آن صورت میگیرد و بیشتر مردم بومی محل به صید ماهی اشتغال دارند. این جزیره یکی از مراکز صدور نفت خام کشور است که با ظرفیتی قابل توجه فعالیت میکند. وسعت شهرستان ابوموسی ۸ / ۶۸ کیلومتر مربع است که مشتمل بر جزایر ابوموسی (با ۱۲ کیلومتر مربع)، جزیره تنب بزرگ (با ۳/۱۰ کیلومتر مربع) تنب کوچک (با ۵/۱ کیلومتر مربع)، سیری (با ۳/۱۷ دهم) کیلومتر مربع، فرور بزرگ (با ۲/۲۶کیلومتر مربع) و فرور کوچک (با ۵/۱ کیلومتر مربع) میباشد. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 23:40 توسط Maryam
|
|
||